پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بها

سراینده‌ای پیش داننده‌ای

فغان کرد از جور خونخواره دزد

که از نظم و نثرم دو گنجینه بود

ربود از سرایم ستمکاره دزد

بنالید مسکین: که بیچاره من

بخندید دانا: که بیچاره دزد

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پردازآن نواساز نوآیین چو شود نغمه‌سرای
  2. قطعهٔ ۱۴ - پاس ادبپاس ادب، به حد کفایت نگاه دار
  3. قطعهٔ ۱۵ - مایه رفعتاگر ز هر خس و خاری فراکشی دامن
  4. قطعهٔ ۱۶ - سایه اندوههرچه کمتر شود فروغ حیات
  5. قطعهٔ ۱۷ - راز خوشدلیحادثات فلکی، چون نه به دست من و تست
  6. قطعهٔ ۱۸ - سخن پردازآن نواساز نوآیین، چو شود نغمه‌سرای
  7. قطعهٔ ۱۹ - مطایبه (طبیب و بیطار)عمری از جور چرخ مینارنگ
  8. قطعهٔ ۲۰ - حق رأیجان بابا، هرشب این دیوانه‌دل
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.