پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۷ - سرنوشت

اعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخ

روزی به نیستانی شد ره‌سپر همی

ناگه ز کینه‌توزی گردون گرگ‌خوی

شیری گرسنه گشت بدو حمله‌ور همی

مسکین ز هول شیر هراسان و بیمناک

شد بر فراز نخلی آسیمه‌سر همی

چون بر فراز نخل کهن بنگریست مرد

ماری غنوده دید در آن برگ و بر همی

گیتی سیاه گشت به چشمش که شیر سرخ

بودش به زیر و مار سیه بر زبر همی

نه پای آنکه آید ز آن جایگه فرود

نه جای آن که ماند بر شاخ تر همی

خود را درون دجله فکند از فراز نخل

کز مار گرزه وارهد و شیر نر همی

بر شط فرو نیامده آمد به سوی او

بگشاده کام جانوری جان شکر همی

بیچاره مرد ز آن دو بلا گرچه برد جان

درماند عاقبت به بلای دگر همی

از چنگ شیر رست و ز چنگ قضا نرست

القصه گشت طعمه آن جانور همی

جادوی چرخ چون کند آهنگ جان تو

زاید بلا و حادثه از بحر و بر همی

کام اجل فراخ و تو نخجیر پای بند

دام قضا وسیع و تو بی بال و پر همی

ور ز آنکه بر شوی به فلک همچو آفتاب

صیدت کند کمند قضا و قدر همی

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۹ - رازداریخویشتن‌داری و خموشی را
  2. قطعهٔ ۱۰ - همت مردانهدر دام حادثات ز کس یاوری مجوی
  3. قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای پیش داننده‌ای
  4. قطعهٔ ۱۲ - راز خوشدلیحادثات فلکی چون نه به دست من و توست
  5. قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پردازآن نواساز نوآیین چو شود نغمه‌سرای
  6. قطعهٔ ۱۴ - پاس ادبپاس ادب، به حد کفایت نگاه دار
  7. قطعهٔ ۱۵ - مایه رفعتاگر ز هر خس و خاری فراکشی دامن
  8. قطعهٔ ۱۶ - سایه اندوههرچه کمتر شود فروغ حیات
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.