پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۶ - موی سپید

رهی به گونه چون لاله برگ غره مباش

که روزگارش چون شنبلید گرداند

گرت به فر جوانی امیدواری‌هاست

جهان پیر ترا ناامید گرداند

گر از دمیدن موی سپید بر سر خلق

زمانه آیت پیری پدید گرداند

دریغ و درد که مویی نماند بر سر من

که روزگار به پیری سپید گرداند

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۸ - پاداش نیکیمن نگویم ترک آیین مروت کن ولی
  2. قطعهٔ ۹ - رازداریخویشتن‌داری و خموشی را
  3. قطعهٔ ۱۰ - همت مردانهدر دام حادثات ز کس یاوری مجوی
  4. قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای پیش داننده‌ای
  5. قطعهٔ ۱۲ - راز خوشدلیحادثات فلکی چون نه به دست من و توست
  6. قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پردازآن نواساز نوآیین چو شود نغمه‌سرای
  7. قطعهٔ ۱۴ - پاس ادبپاس ادب، به حد کفایت نگاه دار
  8. قطعهٔ ۱۵ - مایه رفعتاگر ز هر خس و خاری فراکشی دامن
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.