پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۵ - ابنای روزگار

یاری از ناکسان امید مدار

ای که با خوی زشت یار نه‌ای

سگ‌دلان لقمه‌خوار یکدیگرند

خون خوری گر از آن شمار نه‌ای

همچو صبحت شود گریبان چاک

ای که چون شب سیاهکار نه‌ای

پایمال خسان شوی چون خاک

گر جهان‌سوز چون شرار نه‌ای

ره نیابی به گنج‌خانه بخت

جان‌گزا گر به سان مار نه‌ای

تا چو گل شیوه‌ات کم‌آزاری است

ایمن از رنج نیش خار نه‌ای

روزگارت به جان بود دشمن

ای که هم‌رنگ روزگار نه‌ای

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۷ - سرنوشتاعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخ
  2. قطعهٔ ۸ - پاداش نیکیمن نگویم ترک آیین مروت کن ولی
  3. قطعهٔ ۹ - رازداریخویشتن‌داری و خموشی را
  4. قطعهٔ ۱۰ - همت مردانهدر دام حادثات ز کس یاوری مجوی
  5. قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای پیش داننده‌ای
  6. قطعهٔ ۱۲ - راز خوشدلیحادثات فلکی چون نه به دست من و توست
  7. قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پردازآن نواساز نوآیین چو شود نغمه‌سرای
  8. قطعهٔ ۱۴ - پاس ادبپاس ادب، به حد کفایت نگاه دار
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.