پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۳ - دشمن و دوست

دیگران از صدمه اعدا همی‌نالند و من

از جفای دوستان گریم چو ابر بهمنی

سست‌عهد و سردمهرند این رفیقان همچو گل

ضایع آن عمری که با این سست‌عهدان سر کنی

دوستان را می‌نپاید الفت و یاری ولی

دشمنان را همچنان برجاست کید و ریمنی

کاش بودندی به گیتی استوار و دیرپای

دوستان در دوستی چون دشمنان در دشمنی

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۵ - ابنای روزگاریاری از ناکسان امید مدار
  2. قطعهٔ ۶ - موی سپیدرهی به گونه چون لاله برگ غره مباش
  3. قطعهٔ ۷ - سرنوشتاعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخ
  4. قطعهٔ ۸ - پاداش نیکیمن نگویم ترک آیین مروت کن ولی
  5. قطعهٔ ۹ - رازداریخویشتن‌داری و خموشی را
  6. قطعهٔ ۱۰ - همت مردانهدر دام حادثات ز کس یاوری مجوی
  7. قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای پیش داننده‌ای
  8. قطعهٔ ۱۲ - راز خوشدلیحادثات فلکی چون نه به دست من و توست
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.