پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۲ - نابینا و ستمگر

فقیر کوری با گیتی‌آفرین می‌گفت

که ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم

به نعمتی که مرا داده‌ای هزاران شکر

که من نه درخور لطف و عطای چندینم

خسی گرفت گریبان کور و با وی گفت

که تا جواب نگویی ز پای ننشینم

من ار سپاس جهان‌آفرین کنم نه شگفت

که تیزبین و قوی‌پنجه‌تر ز شاهینم

ولی تو کوری و ناتندرست و حاجتمند

نه چون منی که خداوند جاه و تمکینم

چه نعمتی است ترا تا به شکر آن کوشی؟

به حیرت اندر از کار چون تو مسکینم

بگفت کور کزین به چه نعمتی خواهی؟

که روی چون تو فرومایه‌ای نمی‌بینم

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۴ - شاخک شمعدانیتو ای بی‌بها شاخک شمعدانی
  2. قطعهٔ ۵ - ابنای روزگاریاری از ناکسان امید مدار
  3. قطعهٔ ۶ - موی سپیدرهی به گونه چون لاله برگ غره مباش
  4. قطعهٔ ۷ - سرنوشتاعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخ
  5. قطعهٔ ۸ - پاداش نیکیمن نگویم ترک آیین مروت کن ولی
  6. قطعهٔ ۹ - رازداریخویشتن‌داری و خموشی را
  7. قطعهٔ ۱۰ - همت مردانهدر دام حادثات ز کس یاوری مجوی
  8. قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بهاسراینده‌ای پیش داننده‌ای
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.