پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

چند قطعه

قطعهٔ ۱ - نیروی اشک

عزم وداع کرد جوانی به روستای

در تیره شامی از بر خورشید طلعتی

طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر

همچون حباب در دل دریای ظلمتی

زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای

ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی

در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه

ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی

لیکن جوان ز جنبش طوفان نداشت باک

دریادلان ز موج ندارند دهشتی

برخاست تا برون بنهد پای زآن سرای

کاو را دگر نبود مجال اقامتی

سرو روان چو عزم جوان استوار دید

افراخت قامتی که عیان شد قیامتی

بر چهر یار دوخت به حسرت دو چشم خویش

چون مفلس گرسنه به خوان ضیافتی

با یک نگاه کرد بیان شرح اشتیاق

بی آنکه از زبان بکشد بار منتی

چون گوهری که غلتد بر صفحه‌ای ز سیم

غلتان به سیمگون رخ وی اشک حسرتی

زآن قطره سرشک فروماند پای مرد

یکسر ز دست رفت گرش بود طاقتی

آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست

گفتی میان آتش و آب است الفتی

این طرفه بین که سیل خروشان در او نداشت

چندان اثر که قطرهٔ اشک محبتی

ادامه‌ی چند قطعه

  1. قطعهٔ ۳ - دشمن و دوستدیگران از صدمه اعدا همی‌نالند و من
  2. قطعهٔ ۴ - شاخک شمعدانیتو ای بی‌بها شاخک شمعدانی
  3. قطعهٔ ۵ - ابنای روزگاریاری از ناکسان امید مدار
  4. قطعهٔ ۶ - موی سپیدرهی به گونه چون لاله برگ غره مباش
  5. قطعهٔ ۷ - سرنوشتاعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخ
  6. قطعهٔ ۸ - پاداش نیکیمن نگویم ترک آیین مروت کن ولی
  7. قطعهٔ ۹ - رازداریخویشتن‌داری و خموشی را
  8. قطعهٔ ۱۰ - همت مردانهدر دام حادثات ز کس یاوری مجوی
همه‌ی چند قطعه ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.