پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

نیلوفر

نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیده‌ام

شاخه تاکم به گرد خویشتن پیچیده‌ام

گرچه خاموشم ولی آهم به گردون می‌رود

دود شمع کشته‌ام در انجمن پیچیده‌ام

می‌دهم مستی به دل‌ها گرچه مستورم ز چشم

بوی آغوش بهارم در چمن پیچیده‌ام

جای دل در سینه‌ی صد پاره دارم آتشی

شعله را چون گل درون پیرهن پیچیده‌ام

نازک‌اندامی بود امشب در آغوشم رهی

همچو نیلوفر به شاخ نسترن پیچیده‌ام

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. غرق تمنای توامدر پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم
  2. دِلِ زاری که من دارمنداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم
  3. ماجرای اشکتابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک
  4. ترک خودپرستی کنگر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی
  5. گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
  6. خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
  7. گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
  8. بهشت آرزوبر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.