پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

ماجرای اشک

تابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک

باران صبحگاه ندارد صفای اشک

گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست

روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟

ماییم و سینه‌ای که بود آشیان آه

ماییم و دیده‌ای که بود آشنای اشک

گوش مرا ز نغمهٔ شادی نصیب نیست

چون جویبار ساخته‌ام با نوای اشک

از بس که تن ز آتش حسرت گداخته است

از دیده خون گرم فشانم به جای اشک

چون طفل هرزه‌پوی به هرسوی می‌دویم

اشک از قفای دلبر و من از قفای اشک

دیشب چراغ دیده‌ی من تا سپیده سوخت

آتش فتاد بی‌تو به ماتم‌سرای اشک

خواب‌آور است زمزمه جویبارها

در خواب رفته بخت من از های‌های اشک

بس کن رهی که تاب شنیدن نیاوریم

از بس که دردناک بود ماجرای اشک

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
  2. خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
  3. گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
  4. بهشت آرزوبر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم
  5. ساغر هستیساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
  6. چشمهٔ نورهرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم
  7. نای خروشانچو نی به سینه خروشد دلی که من دارم
  8. خندهٔ مستانهبا عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.