پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

دِلِ زاری که من دارم

نداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم

به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم

وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری

دل‌آزاری دگر جوید دِلِ زاری که من دارم

به خاک من نیفتد سایهٔ سرو بلند او

ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم

گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر

به کوی دل‌فریبان این بُوَد کاری که من دارم

دِلِ رنجور من از سینه هردم می‌رود سویی

ز بستر می‌گریزد طفل بیماری که من دارم

ز پند هم‌نشین درد جگرسوزم فزون‌تر شد

هلاکم می‌کند آخر پرستاری که من دارم

رهی آن مَه به سوی من به چشم دیگران بیند

نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. ترک خودپرستی کنگر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی
  2. گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
  3. خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
  4. گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
  5. بهشت آرزوبر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم
  6. ساغر هستیساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
  7. چشمهٔ نورهرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم
  8. نای خروشانچو نی به سینه خروشد دلی که من دارم
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.