پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

بهشت آرزو

بر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم

در سرای دل بهشت آرزویی یافتم

عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار

تا به امداد نسیمی ره به کویی یافتم

خاطر از آیینه صبح است روشن‌تر مرا

این صفا از صحبت پاکیزه‌رویی یافتم

گرمی شمع شب‌افروز آفت پروانه شد

سوخت جانم تا حریف گرم‌خویی یافتم

بی‌تلاش من غم عشق توام در دل نشست

گنج را در زیر پا بی‌جست‌و‌جویی یافتم

تلخ‌کامی بین که در میخانه‌ی دلدادگی

بود پر خون جگر هرجا سبویی یافتم

چون صبا در زیر زلفش هرکجا کردم گذار

یک جهان دل‌بسته بر هر تار مویی یافتم

ننگ رسوایی رهی نامم بلندآوازه کرد

خاک راه عشق گشتم آبرویی یافتم

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. چشمهٔ نورهرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم
  2. نای خروشانچو نی به سینه خروشد دلی که من دارم
  3. خندهٔ مستانهبا عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام
  4. پرنیان‌پوشز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی
  5. جلوهٔ ساقیدر قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
  6. تشنهٔ دردنه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.