پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

غرق تمنای توام

در پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم

گر شِکوه‌ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

در پرده سوزم همچو گُل در سینه جوشم همچو مُل

من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

اول کنم اندیشه‌ای تا برگزینم پیشه‌ای

آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم

زآن رو ستانم جام را آن مایه‌ی آرام را

تا خویشتن را لحظه‌ای از خویشتن غافل کنم

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم

خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام موجی ز دریای توام

من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی

چند از غم دل چون رهی فریاد بی‌حاصل کنم

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. ماجرای اشکتابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک
  2. ترک خودپرستی کنگر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی
  3. گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
  4. خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
  5. گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
  6. بهشت آرزوبر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم
  7. ساغر هستیساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
  8. چشمهٔ نورهرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.