پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

رسوای دل

همچو نی می‌نالم از سودای دل

آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم

سوختم از داغ ناپیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست

بس که طوفان‌زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد وای من

غم اگر از دل گریزد وای دل

ما ز رسوایی بلندآوازه‌ایم

نامور شد هرکه شد رسوای دل

خانه‌ی مور است و منزلگاه بوم

آسمان با همت والای دل

گنج منعم خرمن سیم و زر است

گنج عاشق گوهر یکتای دل

در میان اشک نومیدی رهی

خندم از امیدواری‌های دل

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. دِلِ زاری که من دارمنداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم
  2. ماجرای اشکتابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک
  3. ترک خودپرستی کنگر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی
  4. گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
  5. خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
  6. گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
  7. بهشت آرزوبر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم
  8. ساغر هستیساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.