پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

ترک خودپرستی کن

گر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی

در حریم اهل دل جلوه خدا بینی

راز آسمان‌ها را در نگاه ما خوانی

نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی

در مصاف مسکینان چرخ را زبون یابی

با شکوه درویشان شاه را گدا بینی

گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را

عشق را هنر یابی درد را دوا بینی

چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن

تا به هرچه روی آری روی آشنا بینی

نی ز نغمه واماند چون ز لب جدا ماند

وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی

تار و پود هستی را سوختیم و خرسندیم

رند عافیت‌سوزی همچو ما کجا بینی

تابد از دلم شب‌ها پرتوی چو کوکب‌ها

صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی

ترک خودپرستی کن عاشقی و مستی کن

تا ز دام غم خود را چون رهی رها بینی

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
  2. گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
  3. بهشت آرزوبر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم
  4. ساغر هستیساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
  5. چشمهٔ نورهرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم
  6. نای خروشانچو نی به سینه خروشد دلی که من دارم
  7. خندهٔ مستانهبا عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام
  8. پرنیان‌پوشز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.