پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

گوهر تابناک

زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم

چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم

به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود

که با هزار زبان عیب‌جوی خویشتنم

مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست

که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم

نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام

به حیرت از دل بی‌آرزوی خویشتنم

به خواب از آن نرود چشم خسته‌ام تا صبح

که همچو مرغ شب افسانه‌گوی خویشتنم

به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی

که مرگ نیز نخواند به سوی خویشتنم

به تابناکی من گوهری نبود رهی

گهر شناسم و در جستجوی خویشتنم

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
  2. بهشت آرزوبر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم
  3. ساغر هستیساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
  4. چشمهٔ نورهرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم
  5. نای خروشانچو نی به سینه خروشد دلی که من دارم
  6. خندهٔ مستانهبا عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام
  7. پرنیان‌پوشز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی
  8. جلوهٔ ساقیدر قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.