پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

داغ تنهایی

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بی‌تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم

سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد

گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع

لاله‌ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم

همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب

سوختم در پیش مه‌رویان و بی‌جا سوختم

سوختم از آتش دل در میان موج اشک

شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم

شمع و گل هم هرکدام از شعله‌ای در آتشند

در میان پاکبازان من نه تنها سوختم

جان پاک من رهی خورشید عالم‌تاب بود

رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. رسوای دلهمچو نی می‌نالم از سودای دل
  2. غرق تمنای توامدر پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم
  3. دِلِ زاری که من دارمنداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم
  4. ماجرای اشکتابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک
  5. ترک خودپرستی کنگر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی
  6. گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
  7. خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
  8. گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.