پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

طوفان حادثات

این سوز سینه شمع شبستان نداشته است

وین موج گریه سیل خروشان نداشته است

آگه ز روزگار پریشان ما نبود

هر دل که روزگار پریشان نداشته است

از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت

صبح بهار این لب خندان نداشته است

ما را دلی بود که ز طوفان حادثات

چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است

سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک

گیتی سری سزای گریبان نداشته است

جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره‌ای

این تنگ‌چشم طاقت مهمان نداشته است

دریادلان ز فتنه ایام فارغند

دریای بیکران غم طوفان نداشته است

آزار ما به مور ضعیفی نمی‌رسد

داریم دولتی که سلیمان نداشته است

غافل مشو ز گوهر اشک رهی که چرخ

این سیمگون ستاره به دامان نداشته است

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. نیلوفرنه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیده‌ام
  2. رسوای دلهمچو نی می‌نالم از سودای دل
  3. غرق تمنای توامدر پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم
  4. دِلِ زاری که من دارمنداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم
  5. ماجرای اشکتابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک
  6. ترک خودپرستی کنگر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی
  7. گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
  8. خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.