پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

آتش خاموش

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی

نه بر مژگان من اشکی نه بر لب‌های من آهی

نه جان بی‌نصیبم را پیامی از دلارامی

نه شام بی‌فروغم را نشانی از سحرگاهی

نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی

ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی

به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من؟ آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان

نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی

گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی

رهی تا چند سوزم در دل شب‌ها چو کوکب‌ها

به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. داغ تنهاییآن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
  2. نیلوفرنه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیده‌ام
  3. رسوای دلهمچو نی می‌نالم از سودای دل
  4. غرق تمنای توامدر پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم
  5. دِلِ زاری که من دارمنداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم
  6. ماجرای اشکتابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک
  7. ترک خودپرستی کنگر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی
  8. گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.