پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

سوزد مرا سازد مرا

ساقی بده پیمانه‌ای زآن می که بی‌خویشم کند

بر حسن شورانگیز تو عاشق‌تر از پیشم کند

زان می که در شب‌های غم بارد فروغ صبحدم

غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند

نور سحرگاهی دهد فیضی که می‌خواهی دهد

با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند

سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا

وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند

بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی

یغما کند اندیشه را دور از بداندیشم کند

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. آتش خاموشنه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
  2. طوفان حادثاتاین سوز سینه شمع شبستان نداشته است
  3. داغ تنهاییآن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
  4. نیلوفرنه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیده‌ام
  5. رسوای دلهمچو نی می‌نالم از سودای دل
  6. غرق تمنای توامدر پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم
  7. دِلِ زاری که من دارمنداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم
  8. ماجرای اشکتابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.