پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

آنچنان از تب عشق تو تنم می‌سوزد

که ز تاب تب تن پیرهنم می‌سوزد

شعله‌خویی زده در جان من آتش که اگر

برمش نام، زبان در دهنم می‌سوزد

تا مرا ز آتش غیرت بگدازد با غیر

می‌کند گرمی و در انجمنم می‌سوزد

قصهٔ لیلی و شیرین شنوم چون جایی

درد مجنون و غم کوهکنم می‌سوزد

در هوای گل رویش چو به گلگشت چمن

می‌روم نالهٔ مرغ چمنم می‌سوزد

می‌شود شمع سراپردهٔ اغیار ز رشک

همچو پروانه به هر انجمنم می‌سوزد

طُرفه حالی‌ست رفیق این که چو پروانه و شمع

یار با خویش به یک پیرهنم می‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱آن جفا پیشه که منعش ز جفا نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۱۰۲نه مهر، خوبی روی ترا نه مه دارد
  3. شمارهٔ ۱۰۳مگر از سینه ی من دل برآید
  4. شمارهٔ ۱۰۴دانی که از هجران تو بر ما چه شب‌ها بگذرد
  5. شمارهٔ ۱۰۵مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
  6. شمارهٔ ۱۰۶گر ناله ی زارم اثری داشته باشد
  7. شمارهٔ ۱۰۷چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد
  8. شمارهٔ ۱۰۸به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بندد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.