پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بندد

که روز دیگر آن را بگسلد با دیگران بندد

بنوخط گلرخی دل بستم آه از حسرت مرغی

که در پایان گل بر شاخ گلبن آشیان بندد

ز گل صد دست افزون بست گلبن وه چه حالست این

که بر روی تماشائی همان در باغبان بندد

نشد از آه گرمم نرم او را دل چو من یارب

مبادا آنکه دل بر دلبر نامهربان بندد

دو روز دیگر ایدل آشکارا بشکند عهدش

مخور غم با رقیب امروز اگر عهد نهان بندد

نبندد ز آرزوی خویش طرفی غیر جان دادن

گر آن جائی که نرخ بوسه ی جانان به جان بندد

مران از محفلش گاهی اگر آید رفیق آنجا

نباشد میزبان را خوش که در بر میهمان بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰عاشق یاری جفا بسیار می‌باید کشید
  2. شمارهٔ ۱۱۱کی به من رحم دگر خواهی کرد
  3. شمارهٔ ۱۱۲بینم اگر به جز تو زیانم بدیده باد
  4. شمارهٔ ۱۱۳شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود
  5. شمارهٔ ۱۱۴نکویان را وفا آئین پسندند
  6. شمارهٔ ۱۱۵دلم با ناتوانی پاس چشم یار هم دارد
  7. شمارهٔ ۱۱۶ای کرده ز خود بی خبرت یاد خداداد
  8. شمارهٔ ۱۱۷به رهی چو پادشاهان گذر آن پسر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.