پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

دلم با ناتوانی پاس چشم یار هم دارد

چو بیماری که دارد بیم جان بیمار هم دارد

ندارم زهره تا گویم بکش یکبار [و] فارغ کن

وگرنه قاتل من رحم این مقدار هم دارد

من و جورش که مخصوص منست آن مرحمت ورنه

چه کار آید مرا لطفی که با اغیار هم دارد

اگر بسیار کم دارد وفا یارم بحمدالله

جفائی از وفا به دارد و بسیار هم دارد

مکن از گریه ناصح منع عاشق با دل پرخون

دل پرخون که دارد دیده ی خونبار هم دارد

به محفل بنگرد تا جانب اغیار پی در پی

به هر گاهی نگاهی سوی من ناچار هم دارد

به بالین رفیق از لطف بنشین لحظه ای دیگر

که جانش بر لب است و حسرت دیدار هم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷به رهی چو پادشاهان گذر آن پسر ندارد
  2. شمارهٔ ۱۱۸هرگز به دلم یاد تو ای ماه نیامد
  3. شمارهٔ ۱۱۹کو عاشق آزاری چو او تا عاشق زارش کند
  4. شمارهٔ ۱۲۰گفتم آن لعل لب از شیره جان ساخته‌اند
  5. شمارهٔ ۱۲۱این ماه که جا به بام دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۲نه ضعف تن ز جانم سیر دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۳لعل جانان یارب از جان ساختند
  8. شمارهٔ ۱۲۴گر نسوزد دل دلدار به من جا دارد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.