پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

کو عاشق آزاری چو او تا عاشق زارش کند

شاید که درد عاشقی با عاشقان یارش کند

خواهم بتی چون یار من دل گیرد از دلدار من

تا آن چه او در کار من کرده است در کارش کند

غارت کند از یک نظر صبرش ز دل هوشش ز سر

سازد ز خویشش بی خبر از من خبردارش کند

بیرون کند آن دلربا از خاطرش جور و جفا

آموزدش مهر و وفا عاشق نگه دارش کند

تا آن بت پیمان شکن قدری فزاید قدر من

یک چند پیش خویشتن بی قدر و مقدارش کند

از چشم خواب آلود خویش از لعل می آلود خویش

خوابست بیدارش کند مست است هشیارش کند

گردد رفیق ممتحن خوش نغمه چون مرغ چمن

گر آن بت غنچه دهن گوشی به گفتارش کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱این ماه که جا به بام دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۲نه ضعف تن ز جانم سیر دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۳لعل جانان یارب از جان ساختند
  4. شمارهٔ ۱۲۴گر نسوزد دل دلدار به من جا دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۵گر چنین دلبر من آفت جان خواهد شد
  6. شمارهٔ ۱۲۶هر که را یاد تو در دل نفسی می آید
  7. شمارهٔ ۱۲۷گر جهان از ماه تا ماهی از آن من شود
  8. شمارهٔ ۱۲۸خوش آنکه مرا کشته به میدان تو یابند
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.