پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

گر نسوزد دل دلدار به من جا دارد

شمع از سوزش پروانه چه پروا دارد

درد و درمان چه بود از تو چه پروا دارد

دردمند تو به درمان مسیحا دارد (؟ )

هر چه گوید همه از عالم بالا گوید

هر که در دل هوس آن قد و بالا دارد

به گل گلشن فردوس فرو نارد سر

هر که خاری زسر کوی تو برپا دارد

می سزد بر سر خوبانش اگر شاه کنند

کانچه اسباب نکوئیست مهیا دارد

باید آن را که سر عاقبت اندیشی هست

خاطر امروز در اندیشه ی فردا دارد

بلبلی در همه گلزار جهان نیست رفیق

که نه خاری به جگر زان گل رعنا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶هر که را یاد تو در دل نفسی می آید
  2. شمارهٔ ۱۲۷گر جهان از ماه تا ماهی از آن من شود
  3. شمارهٔ ۱۲۸خوش آنکه مرا کشته به میدان تو یابند
  4. شمارهٔ ۱۲۹شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذرد
  5. شمارهٔ ۱۳۰گل به گلشن زان گل رخسار یادم می دهد
  6. شمارهٔ ۱۳۱گلعذاران نگار من نگرید
  7. شمارهٔ ۱۳۲چکنم که باز آمد شب و یار من نیامد
  8. شمارهٔ ۱۳۳گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.