پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذرد

راست پنداری که شاهی با سپاهی بگذرد

چون ز پیشم بگذرد سوزد ز سر تا پا مرا

همچو آن برقی که از پیش گیاهی بگذرد

چون نباشد عمر من کوته که از هجران به من

بی تو هر شب سالی و هر روز ماهی بگذرد

آنکه بی یادش دمی نگذشت بر من کاشکی

یاد من بر خاطر او گاهگاهی بگذرد

گرچه کار چشم شوخش بی گنه عاشق کشی است

چشم دارم کز گناه بی گناهی بگذرد

ما گدایان از کجا و بزم تو، بس جای ما

بر سر راهی کز آنجا چون تو شاهی بگذرد

آنکه سوزد جان خلق از آتش خویش رفیق

آه اگر ناگاه سویش برق آهی بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱گلعذاران نگار من نگرید
  2. شمارهٔ ۱۳۲چکنم که باز آمد شب و یار من نیامد
  3. شمارهٔ ۱۳۳گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشد
  4. شمارهٔ ۱۳۴دایم به تو این گرمی بازار نماند
  5. شمارهٔ ۱۳۵ندانستی گرم شاد از نگاه گاه گاه خود
  6. شمارهٔ ۱۳۶آنکه ما را شیوهٔ تعلیم جز یاری نداد
  7. شمارهٔ ۱۳۷قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکرد
  8. شمارهٔ ۱۳۸شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.