پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

آنکه ما را شیوهٔ تعلیم جز یاری نداد

شیوهٔ یاری ترا تعلیم، پنداری نداد

داد درس دلبری بی مهر استادت ولی

بی مروت هرگزت تعلیم دلداری نداد

آنکه دادت این همه خوبی چه بد دید از جفا

کاین همه خوبی ترا داد و وفاداری نداد

جور کن کز بازوی پرزور و طبع پرغرور

ایزدت بهر چه اسباب جفاکاری نداد

از وفا زین بی وفایان کس وفاداری ندید

ورنه چون من هیچ کس داد جفاکاری نداد

کشت بخت من نگشت از گریه خرم گرچه آب

کشته ای را اینقدر آب ابر آزاری نداد

وصل او یک شب به خوابم دست داد اما رفیق

حاصل آن خواب عمری غیر بیداری نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد
  2. شمارهٔ ۱۳۹لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که دارد
  3. شمارهٔ ۱۴۰ز ما ترک سهی‌قدان رعنا برنمی‌آید
  4. شمارهٔ ۱۴۱گر مصور مه من نقش تو دلخواه کشد
  5. شمارهٔ ۱۴۲خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید
  6. شمارهٔ ۱۴۳نمی‌گویم ترا مهر و وفا اصلا نمی‌باشد
  7. شمارهٔ ۱۴۴بی وفائی که علاج دل پرخونم کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۵بهار آمد و یار کسی نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.