پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

گر مصور مه من نقش تو دلخواه کشد

نکشد همچو تو دلخواه، مگر ماه کشد

تن من کاهی و بار غم تو کوهی، چون

بار چون کوه کسی با تن چون کاه کشد

تا به کی ای مه بی مهر ز هجرت شب و روز

چشم من اشک نشاند، دل من آه کشد

هفته ی هجر تو ای ماه نماید سالی

آه ای ماه اگر هجر تو یک ماه کشد

محتسب گوید اگر می نکشم در همه عمر

مشنو از وی که اگر گه نکشد گاه کشد

ای خوش آن بزم که از اول شب تا دم صبح

با تو من می کشم و غیر ز من آه کشد

جز ز دست تو بت حور لقا گرچه رفیق

از کف حور کشد باده به اکراه کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳نمی‌گویم ترا مهر و وفا اصلا نمی‌باشد
  2. شمارهٔ ۱۴۴بی وفائی که علاج دل پرخونم کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۵بهار آمد و یار کسی نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۱۴۶آن که لطفش گره از خاطر ما بگشاید
  5. شمارهٔ ۱۴۷در نیکوئی آفت جهان شد
  6. شمارهٔ ۱۴۸غمین عشق غم روزگار کم دارد
  7. شمارهٔ ۱۴۹جلوه که آن تازه جوان می کند
  8. شمارهٔ ۱۵۰نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.