پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

غمین عشق غم روزگار کم دارد

خود این غم آنکه ندارد هزار غم دارد

حریم دیر کنون فخر بر حرم دارد

که نازنین صنمی چون تو محترم دارد

کسی که چون تو حبیب مسیح دم دارد

طبیب اگر نکند چاره اش چه غم دارد

نشان آنکه رهش زد پریوشی اینست

که خنده گه بگه و گریه دم به دم دارد

جمال حور و کمال فرشته طرز پری

نگار من همه دارد، دگر چه کم دارد

کسی که با سگ کوی پریرخی شده رام

فراغت از پری و گلشن ارم دارد

درون سینه بتی دارم و نپندارم

که هیچ بتکده دیگر چنین صنم دارد

چگونه جان نسپارد ز رشک او عاشق

که زر ندارد و اغیار محتشم دارد

به قطع بادیه حاجت ندارد آن سالک

که از گذرگه دل راه بر حرم دارد

مگو که یار تو کم دارد آن و حسن رفیق

که دارد آن و ز آن نیز بیش هم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ
  2. شمارهٔ ۱۵۱دل به نازی برد از من باز طناز دگر
  3. شمارهٔ ۱۵۲بی وفا یار من از یاری من عار مدار
  4. شمارهٔ ۱۵۳خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
  5. شمارهٔ ۱۵۴دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یار
  6. شمارهٔ ۱۵۵ما را چو تو نیست یار دیگر
  7. شمارهٔ ۱۵۶روی تو یا آفتابست ای پسر
  8. شمارهٔ ۱۵۷هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگر
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.