پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

جلوه که آن تازه جوان می کند

غارت عقل و دل و جان می کند

گفتمش آن تو ندارد کسی

این همه ناز از پی آن می کند

راه دلم غمزه زنان می زند

صید دلم جلوه کنان می کند

جور و جفا بین که برین نا توان

جور و جفا تا بتوان می کند

جور به عاشق همه خوبان کنند

لیک نه چندین که فلان می کند

سرخی خونی که نهان می خورم

زردی رخساره عیان می کند

گوید ازین پس به رفیق این همه

می نکنم جور و همان می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱دل به نازی برد از من باز طناز دگر
  2. شمارهٔ ۱۵۲بی وفا یار من از یاری من عار مدار
  3. شمارهٔ ۱۵۳خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
  4. شمارهٔ ۱۵۴دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یار
  5. شمارهٔ ۱۵۵ما را چو تو نیست یار دیگر
  6. شمارهٔ ۱۵۶روی تو یا آفتابست ای پسر
  7. شمارهٔ ۱۵۷هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگر
  8. شمارهٔ ۱۵۸زان نور دو دیده تا شوم دور
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.