پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

زان نور دو دیده تا شوم دور

شد دور زهر دو دیده ام نور

ای کشور مهر از تو ویران

ای خطه ی جور از تو معمور

تا چند من و رقیب باشیم

بی تو مغموم و با تو مسرور

فرهاد که کند کوه در دهر

شیرین که فکند در جهان شور

در عشق چو من نبود شهره

در حسن چو تو نبود مشهور

جز حرف تو جز شمائل تو

یارب من خسته جان مهجور

گر بشنوم و ببینم ای ماه

گوشم کر باد و دیده ام کور

منعم کند ار ز عشق زاهد

منعش نکنم که هست معذور

داند شب و روزم آنکه دیده

روزان سیه شبان دیجور

از سیمبران چسان خورد بر

نه زر دارد رفیق و نه زور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰نمی شوم ز سگ کوی او جدا هرگز
  2. شمارهٔ ۱۶۱روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوز
  3. شمارهٔ ۱۶۲بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز
  4. شمارهٔ ۱۶۳به سینه خون شد و دلدار غافلست هنوز
  5. شمارهٔ ۱۶۴شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبز
  6. شمارهٔ ۱۶۵گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس
  7. شمارهٔ ۱۶۶غیر از سگ درش ز کسی حال ما مپرس
  8. شمارهٔ ۱۶۷نمود چون مه نو رخ ز طرف بام افسوس
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.