پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

به سینه خون شد و دلدار غافلست هنوز

به این گمان که دل من مگر دلست هنوز

گذشت بر من و تا باز بگذرد عمریست

کز آب دیده ی من خاک ره گلست هنوز

به دور جادویی چشم او عجب دارم

که در میان سخن سحر بابلست هنوز

به لب ز جور و جفای تو جان و حیرانم

به کار دل که به سوی تو مایلست هنوز

که گفت مشکل عشق از سفر شود آسان

غریب مردم و ترک تو مشکلست هنوز

سزد که طعنه دیوانگی زند بر من

کسی که روی تو دیده است و عاقلست هنوز

رفیق مهر تو با مهر کس بدل نکند

دودل مباش که او با تو یکدلست هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس
  2. شمارهٔ ۱۶۶غیر از سگ درش ز کسی حال ما مپرس
  3. شمارهٔ ۱۶۷نمود چون مه نو رخ ز طرف بام افسوس
  4. شمارهٔ ۱۶۸گر بهای می ستاند خرقه پیر می‌فروش
  5. شمارهٔ ۱۶۹شکر کز انجام خوب و خوبتر ز آغاز خویش
  6. شمارهٔ ۱۷۰ای همه جای تو خوش ای همه اعضای تو خوش
  7. شمارهٔ ۱۷۱دل هر کس به کاری خوش من و عشق نگاری خوش
  8. شمارهٔ ۱۷۲مهی دارم ندیده کس مثالش
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.