پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

دل هر کس به کاری خوش من و عشق نگاری خوش

که چون عشق نگاری خوش نباشد هیچ کاری خوش

چه خوش روزی بود خرم چه خرم روزگار خوش

که باشد دوستی از دوستی یاری ز یاری خوش

برآر امیدش ای امیدگاه من که خوش باشد

کند امید گاهی گر دل امیدواری خوش

به کاری کرده خوش از کارها دل هر یک از یاران

دل خود کرده ام من هم به کار عشق یاری خوش

نگارا گاه گاه از وعده ای خوش کن دل ما را

چه خوشتر ز اینکه باشد بیدلی از انتظاری خوش

مدار ای ناصح بیکار با ما میکشان کاری

تو کاری بهر خود خوش کن که ما داریم کاری خوش

چو دلبر خوش نکرد از وصل خود یکبار ما را دل

دل خود ما به یاد وصل او کردیم باری خوش

نوید وعده ای گر بشنود روزی رفیق از تو

به امید وصالت بگذارند روزگاری خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳اگر روزی دهم صد بار جان نادیده دیدارش
  2. شمارهٔ ۱۷۴دلارامی که غافل نیستم یک لحظه از یادش
  3. شمارهٔ ۱۷۵به صورت ماه را گفتم شبی چون روی نیکویش
  4. شمارهٔ ۱۷۶ترا یک بار اگر گیرم در آغوش
  5. شمارهٔ ۱۷۷منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
  6. شمارهٔ ۱۷۸از عشق تو در ملالتم کاش
  7. شمارهٔ ۱۷۹با ناله و آه همنشین باش
  8. شمارهٔ ۱۸۰به گلشن بگذرد گر با چنین قد و چنان عارض
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.