پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

دلارامی که غافل نیستم یک لحظه از یادش

مباد از یاد من هرگز غمی در خاطر شادش

به هر گلشن که گردد جلوه گر قد چو شمشادش

به صد دل چون صنوبر بنده گردد سرو آزادش

مگو ای همنشین بهر چه دادی دل به دست او

که گر گوید به پای من بده جان می توان دادش

به تعمیر دلم اکنون چه می کوشی که از اول

خرابش کرده ای زانسان که نتوان کرد آبادش

نمی داند ره و رسم وفا دلدار من گویا

همین تعلیم بیداد و جفا داده است استادش

تو را دی گفت فردا می کشم اما نمی دانم

پشیمان گشته است امروز یا رفته است از یادش

رفیق از هجر فریادش به گردون می رسد شبها

بود کز روی مهر ای مه رسی روزی به فریادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶ترا یک بار اگر گیرم در آغوش
  2. شمارهٔ ۱۷۷منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
  3. شمارهٔ ۱۷۸از عشق تو در ملالتم کاش
  4. شمارهٔ ۱۷۹با ناله و آه همنشین باش
  5. شمارهٔ ۱۸۰به گلشن بگذرد گر با چنین قد و چنان عارض
  6. شمارهٔ ۱۸۱صبر کردم بر جفای او غلط کردم غلط
  7. شمارهٔ ۱۸۲بی تو ای رخشنده اختر زاختر رخشان چه حظ
  8. شمارهٔ ۱۸۳منم از چشم سیاهی به نگاهی قانع
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.