پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

اگر روزی دهم صد بار جان نادیده دیدارش

بسی زان به که روزی بنگرم در بزم اغیارش

به حال مردنم از رشک او با غیر در صحبت

چسان یارب ز حال خویشتن سازم خبردارش

به خاک کویش ار نسپاردم پیش سگان او

بیندازید بعد از مردنم در پای دیوارش

چه شوقیست اینکه آیم چون برون از بزم او دردم

روم در کوی آن مه تا مگر بینم دگر بارش

بود تا گردد از حال دل من اندکی آگه

دلم خواهد که پیش چون خودی بینم گرفتارش

اگر چه سیم و زر دادند مردم در بهای او

به نقد جان و دل گشتم من مفلس خریدارش

به سودای من ار سر درنیارد ماه من شاید

که چون خورشید هر جامی رود گرمست بازارش

دهم گر جان به تلخی دور نبود ز آنکه نشنیدم

بعمر خود بجز تلخ از لب لعل شکربارش

رفیق امروز باشد بلبل و گلزار او کویت

چو در کوی تو آید ای گل رعنا مکن خارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵به صورت ماه را گفتم شبی چون روی نیکویش
  2. شمارهٔ ۱۷۶ترا یک بار اگر گیرم در آغوش
  3. شمارهٔ ۱۷۷منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
  4. شمارهٔ ۱۷۸از عشق تو در ملالتم کاش
  5. شمارهٔ ۱۷۹با ناله و آه همنشین باش
  6. شمارهٔ ۱۸۰به گلشن بگذرد گر با چنین قد و چنان عارض
  7. شمارهٔ ۱۸۱صبر کردم بر جفای او غلط کردم غلط
  8. شمارهٔ ۱۸۲بی تو ای رخشنده اختر زاختر رخشان چه حظ
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.