پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

به صورت ماه را گفتم شبی چون روی نیکویش

وزین معنی بسی شرمنده‌ام امروز از رویش

به سرو جویباری ننگرد در بوستان دیگر

به طرف جوی بیند هر که سرو قد دلجویش

من بی‌دل چسان درد دل خود پیش او گویم

رقیب سنگدل زینسان که جا کرده است پهلویش

به پهلویش نشیند مدعی تا چند و من یا رب

نشینم گوشه‌ای از چشم حسرت بنگرم سویش

کند گل پیرهن صد چاک و بلبل در فغان آید

اگر باد صبا روزی سوی گلشن بود بویش

بهشتی عاشقان را نیست چون بوی بتان زاهد

به باغ جنتم چندین مخوان از گلشن کویش

کسی کز یک نگه دل از بر خلقی برد بیرون

چسان جان می‌توان برد از فریب چشم جادویش

ز بس گرمست خوی او رفیق از یاد او امشب

متاع عقل و دینم سوخت، آه از گرمی خوبش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
  2. شمارهٔ ۱۷۸از عشق تو در ملالتم کاش
  3. شمارهٔ ۱۷۹با ناله و آه همنشین باش
  4. شمارهٔ ۱۸۰به گلشن بگذرد گر با چنین قد و چنان عارض
  5. شمارهٔ ۱۸۱صبر کردم بر جفای او غلط کردم غلط
  6. شمارهٔ ۱۸۲بی تو ای رخشنده اختر زاختر رخشان چه حظ
  7. شمارهٔ ۱۸۳منم از چشم سیاهی به نگاهی قانع
  8. شمارهٔ ۱۸۴با رقیب از سر نو عهد و وفا بست دریغ
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.