پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

شکر کز انجام خوب و خوبتر ز آغاز خویش

سازگاری یافتم از طالع ناساز خویش

ذره بودم آفتابم همنشین خویش کرد

صعوه بودم شاهبازم کرد هم پرواز خویش

بی زبانی را زبان دانی نمود از روی لطف

همزبان و همنشین و همدم و همراز خویش

جان بتن افسرده و دل مرده بود آورد باز

هم بحال خوبشان عیسی دمی ز اعجاز خویش

ناتوان صیدی که صیادان فکندندش ز چشم

شد قبول خاطر صیاد صید انداز خویش

مدتی بودم بجرگ بلبلان این چمن

نا خوش آوازی خجل از خویش و از آواز خویش

شد همائی سایه افکن وز هماوازان خود

کرد ممتازم ز فر سایه ی ممتاز خویش

آنکه در راه وفا و در طریق مردمی

نه شریک خویش را کس دید و نه انباز خویش

کن نثار خاک پای او رفیق، آری برون

هر گهر کز لجهٔ طبع گهرپرداز خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱دل هر کس به کاری خوش من و عشق نگاری خوش
  2. شمارهٔ ۱۷۲مهی دارم ندیده کس مثالش
  3. شمارهٔ ۱۷۳اگر روزی دهم صد بار جان نادیده دیدارش
  4. شمارهٔ ۱۷۴دلارامی که غافل نیستم یک لحظه از یادش
  5. شمارهٔ ۱۷۵به صورت ماه را گفتم شبی چون روی نیکویش
  6. شمارهٔ ۱۷۶ترا یک بار اگر گیرم در آغوش
  7. شمارهٔ ۱۷۷منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
  8. شمارهٔ ۱۷۸از عشق تو در ملالتم کاش
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.