پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس

به که گل را در گلستان بنگرد با خار و خس

نه گلم باشد تمنا نه گلستانم هوس

گل مرا روی تو کافی گلستان کوی تو بس

قد غیر و من چه می داند نمی داند چو او

خویش از بیگانه یار از مدعی عشق از هوس

نقد جان ریزم به پای او ندانم چون کنم

غیر نقد جان به چیزی چون ندارم دسترس

روز و شب در کنج تنهائی در این فکرم که تو

با که باشی هم زبان یا با که باشی هم نفس

داد و فریاد از تو دارم از که نالم ز آنکه هست

داد من از دادگر، فریادم از فریادرس

فارغم از خلق و، خلق آسوده اند از من رفیق

نه کسی کاری بمن دارد نه من کاری بکس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷نمود چون مه نو رخ ز طرف بام افسوس
  2. شمارهٔ ۱۶۸گر بهای می ستاند خرقه پیر می‌فروش
  3. شمارهٔ ۱۶۹شکر کز انجام خوب و خوبتر ز آغاز خویش
  4. شمارهٔ ۱۷۰ای همه جای تو خوش ای همه اعضای تو خوش
  5. شمارهٔ ۱۷۱دل هر کس به کاری خوش من و عشق نگاری خوش
  6. شمارهٔ ۱۷۲مهی دارم ندیده کس مثالش
  7. شمارهٔ ۱۷۳اگر روزی دهم صد بار جان نادیده دیدارش
  8. شمارهٔ ۱۷۴دلارامی که غافل نیستم یک لحظه از یادش
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.