پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز

دل برده ز تو لاله عذاری نه و هرگز

تا زلف تو شد دام به دام تو فتاده

لاغرتر از این صید شکاری نه و هرگز

با آنکه به راهش سر من خاک شد آن شوخ

هرگز به سرم کرد گذاری نه و هرگز

هر کس نگرد کوی تو و روی تو آن را

آید بنظر باغ و بهاری نه و هرگز

غیر از سگ کوی و سر کوی تو به عالم

بوده است مرا یار و دیاری نه و هرگز

زین طایفه خانه برانداز نشسته است

در خانه ی زین چون تو سواری نه و هرگز

در کارگه دهر رفیق ار کسی آموخت

جز کار غم عشق تو کاری نه و هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبز
  2. شمارهٔ ۱۶۵گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس
  3. شمارهٔ ۱۶۶غیر از سگ درش ز کسی حال ما مپرس
  4. شمارهٔ ۱۶۷نمود چون مه نو رخ ز طرف بام افسوس
  5. شمارهٔ ۱۶۸گر بهای می ستاند خرقه پیر می‌فروش
  6. شمارهٔ ۱۶۹شکر کز انجام خوب و خوبتر ز آغاز خویش
  7. شمارهٔ ۱۷۰ای همه جای تو خوش ای همه اعضای تو خوش
  8. شمارهٔ ۱۷۱دل هر کس به کاری خوش من و عشق نگاری خوش
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.