پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوز

آه از نگاه چشم سیاه کلاه دوز

گاهی ز دیدگاه ز دل خون چکاندم

طرز نگاه گاه بگاه کلاه دوز

از قد سر و روی مهم کرده بی نیاز

قد چو سرو و روی چو ماه کلاه دوز

از سر بصد کلاه کیانی نمی نهم

گر بر سرم نهند کلاه کلاه دوز

خوش باشد ار بسوزن مژگان رفو کنم

چاک دلم ز تار نگاه کلاه دوز

بر سر کله چو کج نهد از ناز سر نهند

خوبان کج کلاه به راه کلاه دوز

دعوی اگر کند که ز خوبان نکوترم

روی نکو بس است گواه کلاه دوز

سر زد گیاه مهر وی از سینه، زد چو سر

از باغ حسن مهر گیاه کلاه دوز

از بی زری رفیق بود بی کلاه سیم

نه جرم من بود نه گناه کلاه دوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳به سینه خون شد و دلدار غافلست هنوز
  2. شمارهٔ ۱۶۴شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبز
  3. شمارهٔ ۱۶۵گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس
  4. شمارهٔ ۱۶۶غیر از سگ درش ز کسی حال ما مپرس
  5. شمارهٔ ۱۶۷نمود چون مه نو رخ ز طرف بام افسوس
  6. شمارهٔ ۱۶۸گر بهای می ستاند خرقه پیر می‌فروش
  7. شمارهٔ ۱۶۹شکر کز انجام خوب و خوبتر ز آغاز خویش
  8. شمارهٔ ۱۷۰ای همه جای تو خوش ای همه اعضای تو خوش
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.