پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

نمی شوم ز سگ کوی او جدا هرگز

که آشنا نکند ترک آشنا هرگز

به یاد او گذرد عمر ما که عمرش باد

به عمر خود نکند گرچه یاد ما هرگز

ز بخت خود شده ام خاک راه خود رایی

که از غرور نبیند به پشت پا هرگز

به بزم او نبود راه هرگزم آری

به بزم شاه نباشد ره گدا هرگز

چه طالع است کز او نشنوم بجز دشنام

به او اگرچه نگویم بجز دعا هرگز

وصال خویش که داری روا همیشه به غیر

چه کرده ام که نداری به من روا هرگز

بهای خون طلبم هرگز از تو من حاشا

شهید عشق ندانست خونبها هرگز

همیشه قبله ی حاجات من تویی اما

نمی شود ز تو یک حاجتم روا هرگز

گذاشت زنده مرا گر جداییت زین پس

نمی شوم ز تو تا زنده ام جدا هرگز

رفیق از تو نه هرگز وفا نمی بیند

وفا ندیده کسی از تو بی وفا هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز
  2. شمارهٔ ۱۶۳به سینه خون شد و دلدار غافلست هنوز
  3. شمارهٔ ۱۶۴شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبز
  4. شمارهٔ ۱۶۵گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس
  5. شمارهٔ ۱۶۶غیر از سگ درش ز کسی حال ما مپرس
  6. شمارهٔ ۱۶۷نمود چون مه نو رخ ز طرف بام افسوس
  7. شمارهٔ ۱۶۸گر بهای می ستاند خرقه پیر می‌فروش
  8. شمارهٔ ۱۶۹شکر کز انجام خوب و خوبتر ز آغاز خویش
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.