پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

از جان بهر صد بار اگر گویند جانی ای پسر

جان را اگر جان دگر باشد تو آنی ای پسر

نادر بود از دلبران هم دلربا هم جان ستان

دل می ربائی ای جوان جان می ستانی ای پسر

می ریزم از چشم تر لخت دل و خون جگر

از حق نمی رنجی اگر نامهربانی ای پسر

هر دم به هر خودکامه ای فرسایی از نو خامه ای

ورمن نویسم نامه ای هرگز نخوانی ای پسر

نه نخل را هست ای تری نه سرو را این دلبری

نخل جوانی ای پری سرو روانی ای پسر

این است اگر بیداد و بس ترسم نماند زنده کس

روزی که از اهل هوس عاشق بدانی ای پسر

عشق رفیق از راستان بشنو که باشد راست آن

نشنیده ای زین داستان به داستانی ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوز
  2. شمارهٔ ۱۶۲بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز
  3. شمارهٔ ۱۶۳به سینه خون شد و دلدار غافلست هنوز
  4. شمارهٔ ۱۶۴شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبز
  5. شمارهٔ ۱۶۵گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس
  6. شمارهٔ ۱۶۶غیر از سگ درش ز کسی حال ما مپرس
  7. شمارهٔ ۱۶۷نمود چون مه نو رخ ز طرف بام افسوس
  8. شمارهٔ ۱۶۸گر بهای می ستاند خرقه پیر می‌فروش
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.