پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر

انگار توبه کردم از باده بار دیگر

کُشتی ز انتظارم ، بر خاکِ من گذر کن،

مگذار تا به حشرم در انتظار دیگر

بر ساده لوحی خود خندم چو بینم از تو

گرید به ناامیدی امیدوار دیگر

از حرف سخت ناصح خارم به دل شکستی

بیرون میار آن را باری به خار دیگر

بودش غباری از من بر من فشاند دامن

بر باد رفت خاکم آن هم غبار دیگر

گفتی که الفت او با غیر کی سر آید

گر صبر داری ای دل روزی سه چار دیگر

کار دگر نداری جز جور با من آری

دانسته ای ندارم من جز تو یار دیگر

زیبد اگر نثارت جانهای خسته جانان

جان منت فدا و چون من هزار دیگر

منع رفیق تا کی زاهد بگو چه سازد

بیچاره چون ندارد جز عشق کار دیگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵ما را چو تو نیست یار دیگر
  2. شمارهٔ ۱۵۶روی تو یا آفتابست ای پسر
  3. شمارهٔ ۱۵۷هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگر
  4. شمارهٔ ۱۵۸زان نور دو دیده تا شوم دور
  5. شمارهٔ ۱۵۹از جان بهر صد بار اگر گویند جانی ای پسر
  6. شمارهٔ ۱۶۰نمی شوم ز سگ کوی او جدا هرگز
  7. شمارهٔ ۱۶۱روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوز
  8. شمارهٔ ۱۶۲بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.