پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

روی تو یا آفتابست ای پسر

موی تو یا مشک نابست ای پسر

بر بیاض عارضت آن خالهاست

یا نشان انتخابست ای پسر

بر رخت خوی یا گلابست ای جوان

بر کفت خون یا خضا بست ای پسر

بردی از چشم تمام خلق خواب

این چه چشم نیم خوابست ای پسر

بی گناهی می کشی، آخر که گفت

بی گنه کشتن ثوابست ای پسر؟

پرسشی دارد جفای بی حساب

گر همه روز حسابست ای پسر

با رقیبانت همه آمیزش است

از رفیقت اجتنابست ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸زان نور دو دیده تا شوم دور
  2. شمارهٔ ۱۵۹از جان بهر صد بار اگر گویند جانی ای پسر
  3. شمارهٔ ۱۶۰نمی شوم ز سگ کوی او جدا هرگز
  4. شمارهٔ ۱۶۱روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوز
  5. شمارهٔ ۱۶۲بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز
  6. شمارهٔ ۱۶۳به سینه خون شد و دلدار غافلست هنوز
  7. شمارهٔ ۱۶۴شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبز
  8. شمارهٔ ۱۶۵گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.