پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یار

خاصه بعد از مدتی هجران و عمری انتظار

از جهان رسم سفر یارب برافتد چند ازو

این بود مهجور از یار، آن بود دور از دیار

سخت باشد دوری احباب در ایام گل

صعب باشد فرقت اصحاب در فصل بهار

دیده ی بی نور را از لاله و از گل چه فیض

عاشق مهجور را با باغ و با بستان چه کار

سالم آن رنجور کش بر سر گذارد پا طبیب

خرم آن غمگین که در بر باشد او را غمگسار

قسمت اغیار سازد داغ مهجوری فلک

روزی دشمن کند درد جدایی روزگار

از غم بسیار هجران اندکی گوید رفیق

گر شمارد بر تو درد خویش تا روز شمار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶روی تو یا آفتابست ای پسر
  2. شمارهٔ ۱۵۷هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگر
  3. شمارهٔ ۱۵۸زان نور دو دیده تا شوم دور
  4. شمارهٔ ۱۵۹از جان بهر صد بار اگر گویند جانی ای پسر
  5. شمارهٔ ۱۶۰نمی شوم ز سگ کوی او جدا هرگز
  6. شمارهٔ ۱۶۱روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوز
  7. شمارهٔ ۱۶۲بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز
  8. شمارهٔ ۱۶۳به سینه خون شد و دلدار غافلست هنوز
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.