پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ

ز آهم خشک شد خامه ز اشکم گشت تر کاغذ

چو یعقوب از بر من برده یوسف طلعتی دوران

به اقلیمی که نفرستد پسر بهر پدر کاغذ

نکرد از کاغذی روزی دلم خوش روزگارش خوش

که یاران می فرستادند بهر یکدگر کاغذ

چو کاغذ شد سفید از انتظارش در وطن چشمم

فرامش کار من ننوشت یک بار از سفر کاغذ

به کاغذ پاره ای نام مرا یک بار ننویسد

در آن کشور نمی باشد همانا اینقدر کاغذ

خوش آن افتاده دور از دوستان کز دوستی گاهی

به پیغامی کنندش شاد، ننویسد اگر کاغذ

رفیق افشان کن اول نامه را از چشم خوش افشان

که نام یار را نتوان رقم کردن به هر کاغذ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲بی وفا یار من از یاری من عار مدار
  2. شمارهٔ ۱۵۳خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
  3. شمارهٔ ۱۵۴دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یار
  4. شمارهٔ ۱۵۵ما را چو تو نیست یار دیگر
  5. شمارهٔ ۱۵۶روی تو یا آفتابست ای پسر
  6. شمارهٔ ۱۵۷هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگر
  7. شمارهٔ ۱۵۸زان نور دو دیده تا شوم دور
  8. شمارهٔ ۱۵۹از جان بهر صد بار اگر گویند جانی ای پسر
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.