پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

دل به نازی برد از من باز طناز دگر

کز کفم جان می‌برد چون می‌کند ناز دگر

تا ببازد جان به نازت باز جانباز دگر

ای سراپا ناز، قربان سرت ناز دگر

شهر شیراز است و هر سو شوخ طناز دگر

دلبری را هر طرف با بیدلی ناز دگر

محفل عیش است و هر سو نغمه‌پرداز دگر

هر طرف ساز دگر هر گوشه آواز دگر

زخم یک تاول همان ناگشته به از شست ناز

ناوکی اندازد از پی ناوک انداز دگر

وه چه باغ است اینکه هر سو بگذری در جلوه است

گلبن ناز دگر سرو سرافراز دگر

راز عاشق کی نهان ماند ز معشوقی که هست

طره اش طرار دیگر غمزه غماز دگر

گر سگش دمساز من گردد دمی تا زنده ام

سگ به از من گر دمی سازم بدمساز دگر

زنده را جان می ستاند مرده را جان می دهد

جزعت از سحر دگر، لعلت به اعجاز دگر

خوش بخوان شعر رفیق ای خوش ادا مطرب کزو

نکته‌ای خوشتر نگوید نکته پرداز دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
  2. شمارهٔ ۱۵۴دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یار
  3. شمارهٔ ۱۵۵ما را چو تو نیست یار دیگر
  4. شمارهٔ ۱۵۶روی تو یا آفتابست ای پسر
  5. شمارهٔ ۱۵۷هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگر
  6. شمارهٔ ۱۵۸زان نور دو دیده تا شوم دور
  7. شمارهٔ ۱۵۹از جان بهر صد بار اگر گویند جانی ای پسر
  8. شمارهٔ ۱۶۰نمی شوم ز سگ کوی او جدا هرگز
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.