پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

در نیکوئی آفت جهان شد

نیکوتر از این نمی توان شد

آن عارض چون هلال شد بدر

آن قدر چو نارون روان شد

هم فتنهٔ خاص گشت و هم عام

هم آفت پیر و هم جوان شد

سرحلقه ی مهوشان شیراز

سر خیل بتان اصفهان شد

چشمش بکرشمه قصد دل کرد

ابروش به عشوه خصم جان شد

در حسن و کمال شد فسانه

در غنج و دلال داستان شد

گفتم که شود بلای جان ها

بالا چو کشید آن چنان شد

شد فته زمان زمان به خوبی

تا فتنه ی آخرالزمان شد

عشقی که رفیق پیش از این داشت

صد مرتبه بیشتر از آن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹جلوه که آن تازه جوان می کند
  2. شمارهٔ ۱۵۰نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ
  3. شمارهٔ ۱۵۱دل به نازی برد از من باز طناز دگر
  4. شمارهٔ ۱۵۲بی وفا یار من از یاری من عار مدار
  5. شمارهٔ ۱۵۳خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
  6. شمارهٔ ۱۵۴دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یار
  7. شمارهٔ ۱۵۵ما را چو تو نیست یار دیگر
  8. شمارهٔ ۱۵۶روی تو یا آفتابست ای پسر
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.