پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

آن که لطفش گره از خاطر ما بگشاید

گره خاطر او لطف خدا بگشاید

کس برای دل ما دست عطایی نگشود

هم مگر اهل دلی دست عطا بگشاید

از خدا جوی گشایش که نگردد هرگز

بسته آنکار که از کارگشا بگشاید

جز به کوی تو دل ما نگشاید آری

دل که آنجا نگشاید بکجا بگشاید؟

در ریاضی که سر و کار گلش با خار است

کی دل بلبل بی برگ و نوا بگشاید؟

طالعی کو که برم مست شبی یا روزی

کله از سر بنهد بند قبا بگشاید

دو جهان جان و دل از هر شکن آید بیرون

گرهی کز سر آن زلف دو تا بگشاید

اشک و آه شب و روز آب و هوا نیست رفیق

که گل دولت از آن آب و هوا بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸غمین عشق غم روزگار کم دارد
  2. شمارهٔ ۱۴۹جلوه که آن تازه جوان می کند
  3. شمارهٔ ۱۵۰نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ
  4. شمارهٔ ۱۵۱دل به نازی برد از من باز طناز دگر
  5. شمارهٔ ۱۵۲بی وفا یار من از یاری من عار مدار
  6. شمارهٔ ۱۵۳خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
  7. شمارهٔ ۱۵۴دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یار
  8. شمارهٔ ۱۵۵ما را چو تو نیست یار دیگر
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.