پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

بهار آمد و یار کسی نمی‌آید

چنین بهار به کار کسی نمی‌آید

چه سود ز آمدن سرو و لاله و سوری

چو سرو لاله‌عذار کسی نمی‌آید

همیشه گل به بهار آمدی چه شد کامسال

گلِ همیشه‌بهار کسی نمی‌آید

چو من غریب دیار کسی مباد آنجا

کسی ز یار و دیار کسی نمی‌آید

ز می مباد تهی جامش از چه ساقی ما

ترحمش به خمار کسی نمی‌آید

کسی که شمع وی افروخته‌ست بخت چرا

به خاطرش شب تار کسی نمی‌آید

رفیق را سگ خود نشمری و حق با تست

که ناکسی به شمار کسی نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷در نیکوئی آفت جهان شد
  2. شمارهٔ ۱۴۸غمین عشق غم روزگار کم دارد
  3. شمارهٔ ۱۴۹جلوه که آن تازه جوان می کند
  4. شمارهٔ ۱۵۰نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ
  5. شمارهٔ ۱۵۱دل به نازی برد از من باز طناز دگر
  6. شمارهٔ ۱۵۲بی وفا یار من از یاری من عار مدار
  7. شمارهٔ ۱۵۳خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
  8. شمارهٔ ۱۵۴دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یار
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.