پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

ز ما ترک سهی‌قدان رعنا برنمی‌آید

اگر از غیر برمی‌آید از ما برنمی‌آید

تنم شد خاک و در دل خارخار گل‌رخان باقی

گلم از گل برآمد خارم از پا برنمی‌آید

به ناکامی نمودم عمر صرف وی ندانستم

که برمی‌آید از وی کام من یا برنمی‌آید

مکن چندین تمنای محل وصل او ای دل

که این گوهر ز کان وین در ز دریا برنمی‌آید

رفیق از جسم برمی‌آیدم این جان غم‌پیشه

خلاصم می‌کند زین غصه اما برنمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید
  2. شمارهٔ ۱۴۳نمی‌گویم ترا مهر و وفا اصلا نمی‌باشد
  3. شمارهٔ ۱۴۴بی وفائی که علاج دل پرخونم کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۵بهار آمد و یار کسی نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۱۴۶آن که لطفش گره از خاطر ما بگشاید
  6. شمارهٔ ۱۴۷در نیکوئی آفت جهان شد
  7. شمارهٔ ۱۴۸غمین عشق غم روزگار کم دارد
  8. شمارهٔ ۱۴۹جلوه که آن تازه جوان می کند
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.